اولین سفر

  • 1
  • ارسال شده توسط فاطمه سعیدی
  • در تاریخ 1398/07/29
  • تعداد بازدید: 76
اولین سفر
انصار القائم رو قبل از این نمیشناختم. اولین باری که سربند نصر من الله و فتح قریب رو دیده بودم توو راهیان نور بود. وقتی رفته بودیم هور. بعد از بازدید و قایق سواری وایساده بودیم منتظر راوی که بیاد و روایت گری کنه. یهو دیدم آقای قاسمی اومده به عنوان راوی. کلی ذوق کردم وقتی دیدمش. خیلی وقت پیش شناخته بودمش و میدونستم که آدم خیلی خوبیه. روایت گری ایشون که تموم شد برامون سربند و پرچم آوردن. اولین باری که پرچم نصر من الله رو دیدم اونجا بود. خیلی از هور خوشم اومد چون همش زحمت بچه بسیجیا بود. خلاصه 6 ماه گذشت و اطلاعیه ی ثبت نام پیاده روی اربعین رو توو کانال دانشگامون دیدم. نوشته بود قافله ی انصار القائم. نمیدونستم چجور کاروانیه فقط میخواستم با یه کاروان برم.ثبت نام کردم. چند روز گذشت تا اینکه گفتن باید برای تحویل گذرنامه بریم سازمان بسیج دانشجویی. رفتم. تا وارد اتاق شدم از خوشحالی خشکم زد. همون پرچم و سربندی رو که توو هور دیده بودم اینجا رو دیوار دیدم. ذوق مرگ شدم😍 تازه فهمیدم این کاروان همون کاروانیه که خیلی دوس داشتم بازم ببینمش😍 پیاده روی که شروع شد تنها چیزی که بعد از فک کردن به امام حسین و امام زمان بهم انگیزه میداد و خستگی مو رفع میکرد، دیدنِ خادمای این کاروان بود که در نهایتِ غیرت و ایثار ، مث پروانه دور ما میگشتن و هوامونو داشتن. اصلا انگار خستگی نداشتن. کلی خدارو شکر کردم واسه آشنا شدنم با این کاروان و آدماش. خداروشکر که اولین سفر کربلام با پای پیاده و با حضور آدمایی مث شما بود❤ این سفر سخت ترین سفر زندگی م بود اما بهترین شد. تازه فهمیدم چرا حاج آقا پناهیان میگفت پیاده روی اربعین رو به صورت #کاروانی سعی کنید برید. قضیه ی همون یه دست صدا نداره. هرجا که می رفتیم جمعیت و شوری که داشتیم باعث میشد همه ازمون فیلم بگیرن. 🌹بمونه اینجا یادگاری به عنوان بهترین خاطره🌹 16 ام تا 25 ام مهر ماه 1398